
این مقاله یا مطلب از کتاب (عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران ) نوشته ی نویسنده توانا جناب آقای محمود سریع القلم انتخاب شده است. مطالب زیر مطالبی است که ....!خودتان بخوانید و خودتان نظر بدهید که چگونه مطلبی است .به نام خدا :
هفتاد درصد توسعه یافتگی به توانایی ها، برنامه ریزی ها، انسجام و عقلانیت مربوط می شود و سی درصد به اتصالات جهانی. اگر درون منسجم نباشد، از بیرون نمی توان بهره برداری کرد.
توسعه، انسان ویژه را می طلبد. نمی توان هم توسعه را خواست و هم نامنظم بود. توسعه یافتگی به ذهن علمی و شخصیت کاری و انسان مسئولیت پذیر و قاعده پذیر نیازمند است.
ذهن های غیر متمرکز و پراکنده و قاعده ناپذیر چه در سطح فردی و چه در سطح جمعی به جایی نخواهند رسید نکته بسیار تعیین کننده در رابطه با ذهن، آزادی در خلق کردن و نوآوری است.
عقلانیت و آینده ی توسعه یافتگی ایران
تاریخ دو قرن اخیر ایران حاکی از این واقعیت است که ایرانیان چه در سطح مدیریتی و چه در سطح روشنفکری مشکل « تشخیص و موقعیت و وضعیت» خود را داشته اند.
بالاخره، هر چه سریع تر، باید ارتباط منطقی میان سه منبع هویتی دینی، ایرانی و جهانی خود را روشن کنیم.
حتی پیشرفت عادی به این سازگاری نیاز دارد.
واقعیت این است که یک فرد مسلمان هنگامی که به منابع هویتی خود می اندیشد بومی خواهد بود و هنگامی که بخواهد ساختار اجتماعی، مدیریت اقتصادی، معاش و تکنولوژی خود را سامان دهد به شدت جهانی خواهد شد.
دیرینه بودن فرهنگ استبدادی و بی توجهی به علم و روش علمی و تفکر علمی از دلایل مهم این وضعیت عدم درک شرایط و روش های دستیابی به مطلوبیت هاست.
بدون آماده سازی های فرهنگی و تحول در شخصیت ایرانی، نه خصوصی سازی اقتصادی میسر خواهد بود و نه توسعه سیاسی که هدفی به مراتب پیچیده تر و عمیق تر است.
شاید ریشه ای تر از ایده آلیسم، مشکل تنبلی در تفکر اصولی نهفته است. اگر جنگ های ایران و روسیه صورت نمی گرفت، رجال ایران عصر قاجار به فکر نارضایتی ارتش و علل سیاسی شکست نمی افتادند و در سال های اخیر اگر اهمیت نفت و منابع درآمد ملی نبود و امنیت ملی حکم نمی کرد، ما به فکربازسازی روابط با عربستان صعودی و اروپا نمی افتادیم.
چرا در این حد سینوسی عمل می کنیم؟
در فهم موضوع توسعه یافتگی ایران، به طور طبیعی باید به سراغ علل مختلف برویم، اما باز هم به طور طبیعی نمی توانیم صدوبیست علت را لیست کنیم.
برای اصلاح، بهبود، برنامه ریزی، پیشرفت و آینده نگری باید به نوعی تمرکز علت دست یابیم. می باید در پی چند علت اساسی باشیم تا بتوانیم اصلاح و برنامه ریزی کنیم.
به لحاظ نظری و متدلوژیک، مشکل از دو حال خارج نیست:
یا بحران، در افکار و پارادایم های فکری و نارسایی های فکری است و یا بحران در افراد و شخصیت و خلقیات و روحیات و طبع آن هاست. سوال اساسی در رابطه با ایران این است که وقتی می گوییم باید ساختارها را متحول کنیم ترتیب تحول در کدام ساختارها اهمیت دارد؟
بحث ما در اینجا این است که تا ساختارهای منتهی به شخصیت را تغییر ندهیم، ساختارهای سیاسی و اقتصادی متحول نخواهد شد.
در غرب، ساختارهای اقتصادی و سیاسی مانندبولدوزر، مردم را منطبق با منطق ساختارها کرده اند. در کشورهای در حال توسعه و ایران، ساختاری خاص که فراگیر بوده و جواب دهد نساخته ایم و اگر ساختاری ساخته ایم، خلقیات و شخصت ما را تغییر نداده است.
در دو قرن گذشته، مرتب ساختارهای اجتماعی و نظام سیاسی عوض کرده ایم ولی شخصیت مخالف توسعه و قبیله ای، همچنان باقی مانده است.
با شرایطی روبرو هستیم که گروه های مختلف، اما با شخصیت های مشترک با یکدیگر رقابت می کند، به عبارت دیگر افکار مدرن داریم، ولی شخصیت غیر مدرن، جدل هایی فلسفی به راه انداخته ایم، ولی مانند لباس و عطر، بیشتر مد روز است. تا اینکه واقعاً به یکدیگر گوش فرا دهیم.
گفتمان های واقعی و نه جریان های فکری مبتنی بر احساس و امواج سیاسی در فضایی میسر است که جامعه تشکیل شده باشد و حداقل های حقوق بشر در آن رعایت شود. در جامعه ی بدون حزب و استراتژی ملی، گفتمان دوام ندارد و در واقع آب در هاون کوبیدن است.
در جامعه ی ما کشش عجیبی برای تبعیت وجود دارد. استدلال و منطق فرد مهم نیست، خود فرد مهم است.
خلقیات استبدادی، استدلال و منطق را می بلعد و کنار می زند.
شخصیت و خلقیات افراد مهم تر از افکار آن هاست. انسان متحول با مطالعه، مشورت، مشاهده و تامل می تواند افکار خود را تغییر دهد، ولی شخصیت جنس پایدارتری دارد و سختر متحول می شود. بنابراین برای شناخت یک جامعه باید ابتدا سراغ شخصیت افراد آن جامعه رفت و سپس افکار آن ها.
سرمایه ژاپن و آلمان، انسان های قاعده مند، مسئولیت پذیر، پرکار و نوآور آن هاست.
بسیار مهم است که بدانیم مشکلات بعد از انقلاب را چگونه باید علت یابی کنیم.
آیا مسئله در افکار و گرایش ها و تفکرهای ماست یا اینکه ما ایرانی ها نمی توانیم با هم کار کنیم، هماهنگ باشیم، یکدیگر را قبول کنیم، به هم احترام بگذاریم تفاوت های یکدیگر را بپذیریم.
وظایف و سهم کاری خودمان را ایفا کنیم، یکدیگر را تضعیف نکنیم، ازهم حمایت کنیم، به بهتر ازخودمان افتخار کنیم نه آن که او را تخریب کنیم، به هم گوش نمی دهیم، تلقی صحیحی از اجتماع، جامعه و جمع نداریم، جو پذیر هستیم، به راحتی تغییر روش و مرام می دهیم، سریع عکس العمل نشان می دهیم. به کسی که در باند خودمان است بسیار ارج می نهیم، ولی حق شهروندی افراد پیاده در خیابان ها را به راحتی نادیده می گیریم ، به ملایم ترین نقدها، عکس العمل های کهکشانی نشان می دهیم، در تعریف کردن های بی جا، هنرمندترین افراد هستیم، مسایل فراوانی را کتمان می کنیم، از قبول واقعیت شانه خالی می کنیم، موفقیت افراد را نادیده می گیریم، خیلی زود عصبانی می شویم، خویشتن داری ما ضعیف است.
در دوستی، ارتباط و کار، همه چیز را یکطرفه می خواهیم و سهم خود را به خاطر تنبلی و بی توجهی به دیگران ایفا نمی کنیم، در خود انتقادی بسیارضعیف هستیم، سخن خود را دائماً تغییر می دهیم، دمدمی مزاج هستیم، خیلی حرف می زنیم و خیلی کم فکر می کنیم، بسیار باهوش ولی در عین حال کم تدبیر هستیم، قبلاً عواقب حرف هایی را که می زنیم و کارهایی را که می کنیم نمی سنجیم، خود را بیش اندازه مهم می دانیم و چندین برابر آنچه هستیم نشان می دهیم، در قضاوت نسبت به انسان های دیگر و پدیده ها منصف نیستیم، یا زیاد می گوییم یا کم می کنیم، حوصله نداریم برای جواب گرفتن در یک کاری ده سال و شاید پانزده سال صبر کنیم، عموماً بیرون از خودمان را سرزنش می کنیم، علیرغم اداهای عرفانی و معنوی، عجیب در مال و سمت و مقام و موقعیت وو دنیا علاقمندیم و همه چیز را با هم می خواهیم ... هر چند هر یک از این موارد در افراد مختلف به نسبت های گوناگون وجود دارد، ولی این خصایص نسبتاً عمومی است و مهم تر اینکه بسیار قدیمی است.
و حال جالب اینکه این خصایص در میان عموم گروه های اجتماعی و حتی عناصر به اصطلاح مدرن جامعه نیز وجود دارد.
در این زمینه تمدن غرب دو سرمایه عظیم در اختیار دارد: اول، فرهنگ ایجاد سیستم و ساختار و دوم، فرهنگ نقد و تجدید نظر در افکار و روش ها
هر دو به نظر این ما ریشه های تربیتی و شخصیتی دارد.
بسیاری از کشورها بدون این متون (انتقادی تولید شده در سال های مشروطه تا به حال)، سطح قابل توجهی از شان و احترام و توسعه اقتصادی پیدا کرده اند، در حالی که بدون درآمد نفت، حیات عمومی بسیار شکننده ای داریم و مبنای وجودی ما بر حفظ بقاء استوار است تا رشد و انباشت فکری و تمدنی و سرمایه ای.
باز می گردیم به سوالی که در 150 سال اخیر، هزاران بار توسط روشنفکران، نویسندگان و سیاستمداران ایرانی مطرح شده است: چه باید کرد؟
تحول شخصیتی ایرانیان
مسئله اول و مهم، تعریف مشکل است.
ما همچنان از بحران تشخیص موضوع و مشکل توسعه یافتگی رنج می بریم. مشکل ما ترکیبی از بحران شخیصتی و افکار غیر منطقی است. بزرگترین خدمتی که یک مدیر، یک اندیشمند، یک رئیس جمهور و یک نماینده مجلس می تواند برای ایران و ایرانی انجام دهد این است که در تحول شخصیتی ایرانیان اهتمام ورزد.
ما به یک ایرانی جدید نیاز داریم، یک ایرانی وظیفه شناس، مسئولیت پذیر، حد شناس، منصف، پرکار، متدین بدون هیایو، با حس تعلق به سرزمین، قدرشناس، انتقاد پذیر، جوناپذیر، مطمئن از خود، خوداتکا، کم سخن، کم ادعا و خودشناس.
« شخصیت و متعادل، افکار و متعادل را مهمان دائمی خود خواهد کرد.»
« شخصیت مقدم بر افکار است. شخصیت، تربیت و اصالت می خواهد، افکار قابل تغییر است.»
« خانواده، دین و سلامت اقتصادی در ساختن شخصیت نقش کلیدی ایفا می کند.»
« شخصیت متعادل، ثبات رفتاری می آورد».
« انسان ها بیشتر با شخصیتشان شناخته می شوند تا با افکارشان»
« افکار انسان ها سیال است، ولی شخصیت آنها پایدار».
((پس مخاطب قرار دادن دیگران با این جملات که شما شخصیت ندارین که اگه داشتین فلان و فلان تنها جهتش تخریب شخصیت دیگران است ))
ادامه ی خلاصه ی این مقاله تا حداکثر 3 هفته ی دیگر در سایت قرار داده خواهد شد .
|